میگن هر موقع آب می نوشی بگو "یا حسین" این روزا وقتی آب می بینی و نمی نوشی ،
آروم بگو "
یا ابا الفضل...
میگن هر موقع آب می نوشی بگو "یا حسین" این روزا وقتی آب می بینی و نمی نوشی ،
آروم بگو "
یا ابا الفضل...
گریستم چون کفش نداشتم...
تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت
یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم .
خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست .
حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه .
حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست .
از جبرئیل
پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی
کار میکنه .
بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست
داد.فورا نشست .
بیلش رو هم گذاشت جلوی روش. گفت : مولای من تا تو مرا
بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می
داشتم . حال که تو مرا کور می
پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا
رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه .
میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت
برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟
گفت :
آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را
که خودم برای خودم بخواهم .
خدای مهربانم
بیش از هر چیز برای هدیه ای که هر روز با هزار عشق و امید به من می دهی از تو سپاسگزارم
هدیه ای که نامش "زندگیست"
آنچه قبل از مرگ انسان را می کشد ناامیدی است.
امام علی(ع)
یافته های خود را با باخته هایت مقایسه کن؛
ولی بدان اگر خدا یافته باشی..
هرچه باخته ای مهم نیست..
خدایا جهان پادشاهی توراست
زما خدمت آید خدایی توراست
پناه بلندی و پستی تویی
همه نیستند آنچه هستی تویی
همه آفریدست بالا و پست
تویی آفریننده ی هرچه هست
خرد را تو روشن بصر کرده ای
چراغ هدایت تو بر کرده ای
جهانی بدین خوبی آراستی
برون زان که باریگری خواستی
«نظامی»
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم
ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
بارالهااااااا ...
به من آرامش ده
تا بتوانم آنچه را نمی توانم تغییر دهم درک کنم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
بارالها مرا فهم ده
و تا در اعماق وجودم بباوران تمام عشقت را
بارالها
روزگاریست احساس بی توبودن میکنم
مرا دریاب
احساسم را پر ز لطف بی پایانت کن
و تو خود میدانی من مدتهاست که تو را فریاد می زنم
مرا و نگاهم را و فریادهایم را اجابت کن
بارالها نباشد لحظه ای که تو از من دلگیر باشی و من خرسند باشم
خدای من ، امید من،
تو آرامم باش که بی تو اگر دنیا هم مال من باشد آرامشی نخواهد بود
از کسی پرسیدند...
کدامین خصلت از خدای خود را دوست داری؟
گفت:
همین بس که میدانم، او میتواند
مچم را بگیرد
ولی دستم را میگیرد...